محمد تقي الأستر آبادي
110
شرح فصوص الحكمة
خواهد آفريد در فلك چهارم ، نه اينكه نفس ذات شمس اين نحو وجود را ( 157 ) مقتضى بود بنفسه . بلكه چون فاعل او را جعل كند ، چنين كند ، و غير آن محال باشد . چون اربعه كه هرگاه فاعل آن را جعل كند ، زوج كند ، و فرد محال باشد . و تأثير فاعل در اربعه تأثير بود در زوجيّت كه لازم ماهيّت اربعه است ، و از براى اربعه معدوم ثابت نباشد ، بلكه ماهيّت اربعه به صحابت وجود زوج باشد ، كه اربعهء معدوم مطلق نه زوج باشد و نه فرد . و اينكه گويند از نفس ماهيّت اربعه انتزاع توان كرد باز به صحابت وجود باشد ، گو وجود ملحوظ مباش . و از فروع اين سخن است ، يعنى : اينكه جعل فاعل ماهيّت را جعل لوازم بود ، بلكه ماهيّت علت تامهء لوازم بود ، و پس از وجود تواند بود كه به واسطهء لوازم مصدر امرى ديگر شود ، اينكه مذهب فلسفى است كه جعل ذات عقل كه بسيط است جعل صفات باشد ، ( 39 پ ) كه لوازم ماهيّت عقلاند ، و به اين صفات مصدر آثار شود . و ذات عقل اگر چه بسيط بود در خارج ، و امّا در تحليل عقلى بما بالقوّة و ما بالفعل منحلّ شود ، كه قبول وجود كرده است كه از خود نداشته . و هر چه چنين بود ، هر چند در خارج ذات بسيط باشد ، در ذهن تكثّر تحليلى داشته باشد ، و چون يك ذات است در خارج پيش فلاسفه به واحد مستند تواند بود . و نشايد گفت كه : جنس با فصل متّحد الوجود است ، و در خارج يكى ، پس انسان هم مثلا در خارج يك ذات باشد ، پس تواند كه اثر واحد شود ، چه جنس و فصل در انسان از مادّه و صورت منتزع شود ، و اين كثرت خارجى است . تفصيل اين سخن پيش ازين گذشت . چون معلّم به ما آموخت كه نوع معلول است ، خواه تعيّن او به عوارض